
من آرتور میلسپاو
مامور بودم تا اقتصاد ایران را به دلار آمریکا گره بزنم و مانع توسعه صنعتی شما شوم.
من آرتور میلسپاو هستم؛ مردی که کلید خزانهی ایران را در دوره پهلوی ها در جیب داشت. مأموریت من ساده بود: اقتصاد ایران باید وابسته به اقتصاد آمریکا شود. هر بار که وزرای شما بودجهای برای ساخت کارخانه و ذوبآهن میخواستند، من به بهانهی «صرفهجویی» و «اولویت بازپرداخت وامهای دلاری» جلویشان را میگرفتم. من اقتصاد را طوری قفل کردم که چرخهای صنعت شما زنگ بزند و همیشه محتاج واردات بمانید.
همانطور که در کتاب خاطراتم اعتراف کردهام سیاست من شدیدا سختگیرانه بود:
«ما مؤدبانه اما با نظمی یکنواخت به درخواستها “نه” میگفتیم… تا جایی که ایرانیها به من لقب “دکتر پول نیست” (Dr. Poul Nist) داده بودند.»
اما دوران یکهتازی من دوام نیاورد. در مجلس چهاردهم، ملیگراها به رهبری دکتر محمد مصدق علیه «اختیارات تام» من قیام کردند. مصدق فریاد زد که تسلط یک خارجی بر مقدرات مالی ملت، توهین به استقلال ایران است. ایستادگی آنها چنان عرصه را بر من تنگ کرد که حنای «دکتر پول نیست» دیگر رنگی نداشت و ناچار به استعفا و خروج از ایران شدم .
منابع
آگاهی شما نسبت به پایداری افزایش یافت.
شما در این بخش میتوانید در دستههای مختلف مسئولیت اجتماعی یا همان امر به معروف و نهی از منکر شرکت کنید.
