اف35

سقوط «چشم خدا»؛ کالبدشکافی پایان یک افسانه و فروپاشی امنیتِ وارداتی

خلاصه آنچه در این مقاله می‌خوانید:

سال‌ها بود که غرب، هواپیمای F-35 را نه فقط یک جنگنده، بلکه «چشم خدا» و نمادِ تسخیرناپذیریِ تکنولوژیِ خود معرفی می‌کرد؛ سلاحی که با هزینه‌ی سرسام‌آورِ یک‌تریلیون دلاری، قرار بود آسمان‌های جهان را به بند بکشد. اما یک رخدادِ غافلگیرکننده در میدانِ عمل، تمامِ معادلاتِ پنتاگون را در هم ریخت. امروز، افسانه‌ی «نامرئی بودن» در برابرِ نبوغِ پدافندیِ ایران رنگ باخته و حقیقتِ عریان، پشتِ سانسورهایِ نظامیِ سنگینِ اسرائیل پنهان شده است. این مقاله، روایتی است از عبورِ ایران از عصرِ «امنیتِ عاریتی»؛ از روزگاری که ژاندارمِ پوشالیِ منطقه با سلاح‌هایِ وارداتی به زانو در می‌آمد، تا رنسانسِ علمیِ امروز که هیمنه‌یِ تریلیون دلاریِ غرب را به چالش کشیده است. با ما همراه باشید تا بفهمید چرا دیگر هیچ‌چیز در آسمان، نامرئی نیست.

خلاصه آنچه در این مقاله می‌خوانید:

سال‌ها بود که غرب، هواپیمای F-35 را نه فقط یک جنگنده، بلکه «چشم خدا» و نمادِ تسخیرناپذیریِ تکنولوژیِ خود معرفی می‌کرد؛ سلاحی که با هزینه‌ی سرسام‌آورِ یک‌تریلیون دلاری، قرار بود آسمان‌های جهان را به بند بکشد. اما یک رخدادِ غافلگیرکننده در میدانِ عمل، تمامِ معادلاتِ پنتاگون را در هم ریخت. امروز، افسانه‌ی «نامرئی بودن» در برابرِ نبوغِ پدافندیِ ایران رنگ باخته و حقیقتِ عریان، پشتِ سانسورهایِ نظامیِ سنگینِ اسرائیل پنهان شده است. این مقاله، روایتی است از عبورِ ایران از عصرِ «امنیتِ عاریتی»؛ از روزگاری که ژاندارمِ پوشالیِ منطقه با سلاح‌هایِ وارداتی به زانو در می‌آمد، تا رنسانسِ علمیِ امروز که هیمنه‌یِ تریلیون دلاریِ غرب را به چالش کشیده است. با ما همراه باشید تا بفهمید چرا دیگر هیچ‌چیز در آسمان، نامرئی نیست.

آن‌ها از اف-۳۵ به عنوان «تایتانیکِ آسمان» یاد می‌کردند؛ سازه‌ای که در تئوری، غرق‌نشدنی، نامرئی و بی‌رقیب بود. لقب «چشم خدا» نیز به همین دلیل به آن داده شد که مدعی بودند هیچ راداری توانِ دیدنِ آن را ندارد. با ۱۰۰ میلیارد دلار هزینه در بخش تحقیق و چشم‌اندازِ تریلیونی، این پروژه گران‌ترین ماشین جنگی تاریخ شد که هر فروندِ آن، ۱۰۰ میلیون دلار از جیبِ خریدارانِ مشتاق بیرون می‌کشد.
اما امروز یک پرسش بنیادین، تمامِ آن محاسباتِ مهندسی را به چالش کشیده است: اگر اف-۳۵ واقعاً چنین موجودِ شکست‌ناپذیری است، پس چرا پایگاه‌های فوق‌سری و به‌شدت محافظت‌شده‌ای همچون «نواتیم»، این‌گونه زیر ضرباتِ دقیق موشکی در هم شکستند؟ چرا اسرائیل به جای نمایشِ اقتدار، به «سانسورِ نظامیِ مطلق» پناه برد؟ پنهان‌کاریِ سیستماتیکِ آن‌ها تا حدی بود که رسانه‌های جهان برای درکِ ابعادِ فاجعه، نه به گزارش‌های رسمی، بلکه به تصاویرِ دوربینِ موبایلِ بادیه‌نشینانِ نقب متکی شدند. آیا این، همان لحظه‌ی برخوردِ تایتانیکِ تکنولوژیک با کوه یخِ واقعیت نیست؟
در راهروهای پنتاگون، به این پرنده‌ی ۱۰۰ میلیون دلاری می‌گویند «آیفونِ پرنده»؛ استعاره‌ای که از یک حقیقتِ تلخ پرده برمی‌دارد. اف-۳۵ بیش از آنکه یک ماشینِ مکانیکی باشد، یک «پلتفرمِ نرم‌افزاری» است که برای بقا به آپدیت‌های مداومِ واشنگتن نیاز دارد. و درست مانند آیفون، این جنگنده نیز دارای «کُد منبع» (Source Code) است؛ کدی که در انحصار کاملِ ایالات متحده باقی مانده و حتی متحدانِ استراتژیکِ آمریکا نیز از دسترسی به آن محروم‌اند .
این یعنی خریداران، یک چکِ سفید امضا برای «امنیتِ اجاره‌ای» پرداخت کرده‌اند، اما «دکمه‌ی شلیک» همیشه در اختیار مالکِ اصلی است. ماجرای ترکیه، درسِ عبرتی برای سایرین بود؛ کشوری که با وجود میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری، تنها به دلیل انتخابِ سامانه‌ی دفاعیِ متفاوت، با یک فرمانِ از راه دور از پروژه اخراج شد .
اف-۳۵، در نهایت، ابزارِ تثبیتِ هژمونی است. از یونان و ژاپن گرفته تا رؤیایِ سعودی، همگی برای داشتنِ این ابزار، «حاکمیتِ ملی» خود را در ترازوی معامله با زنجیره‌ی تأمینِ آمریکا قرار داده‌اند. پیام واشنگتن صریح و عریان است: امنیتِ شما، تابعی از رضایتِ ماست؛ اگر روزی اراده‌تان با ما همسو نباشد، آن جنگنده‌ی ۱۰۰ میلیون دلاری، در چشم برهم‌زدنی به آهنی بی‌مصرف تبدیل خواهد شد.
و حالا، در پایانِ این معادله‌ی پر زرق‌وبرق، یک حقیقتِ عریان باقی می‌ماند: چگونه جمهوری اسلامی ایران توانست با یک موشکِ بومیِ ۲۰ هزار دلاری، نه تنها هیمنه‌ی مالی، بلکه تمامِ این «افسانه‌ی نامرئی بودن» را به زباله‌دانِ تاریخ بفرستد؟1

برای درکِ نبوغِ نهفته در شکارِ F-35، باید به عقب بازگشت؛ به روزگاری که «امنیت» در ایران، نه یک حقِ بومی، بلکه یک کالایِ وارداتی بود. یادآوریِ سقوطِ سه روزه‌ی ایران در جنگ جهانی دوم، زخمی است بر پیکره‌ی تاریخ، که ثابت کرد سلاح‌هایِ وارداتی بدونِ «دانشِ پشتیبان»، تنها اسباب‌بازی‌هایی بی‌خاصیت‌اند. در دهه‌ی ۵۰ میلادی، واشنگتن دکترینِ «بازیافتِ دلارهای نفتی» (Petrodollar Recycling) را پیاده کرد؛ ایران باید پولِ نفت را می‌داد تا با خریدِ سلاح‌هایِ آمریکایی، به «ژاندارمِ منطقه» بدل شود. اما این ژاندارم، چیزی فراتر از یک ویترینِ پرزرق‌وبرق و کاملاً وابسته نبود.
«رابرت مَنتل» در گزارشِ محرمانه‌ی خود به سنای آمریکا (۱۹۷۶) اعترافی تکان‌دهنده دارد: «ایران بدونِ پشتیبانیِ روزانه‌ی مستشارانِ ما، حتی یک روز هم توانِ ایستادگی در هیچ جنگی را ندارد» [۳]. در آن دوران، هزینه‌ی حقوق ۵۱ هزار مستشارِ آمریکایی، از کلِ بودجه‌ی پرسنلیِ ارتشِ ایران فراتر می‌رفت! در «پروژه‌ی شکوفه» (Project Flower) نیز، شرکایِ تجاریِ غرب، میلیاردها دلار از ایران گرفتند، اما با گره زدنِ نهاییِ فناوری‌ها به خود، عملاً ایران را در قفسی از وابستگی محبوس کردند تا از پولِ ما برای خود سلاح بسازند .
اما پس از انقلاب، ورق برگشت؛ تحقیرِ تاریخیِ دورانِ پهلوی به موتورِ محرکِ نبوغِ ایرانی بدل شد. در اوجِ جنگِ تحمیلی، عملیاتِ «والفجر ۸» به نقطه‌ی عطفی تبدیل شد که در آن، مهندسان با نبوغِ شهید ستاری، سامانه‌ی «هاگ» را چنان بازطراحی کردند که بیش از ۷۰ هواگردِ پیشرفته‌ی دشمن را به خاکِ سیاه نشاندند.
فرمانِ تاریخیِ رهبرِ انقلاب در سال ۱۳۸۷ برای استقلالِ کاملِ پدافندِ هوایی، نقطه‌ی پایان بر عصرِ انفعال بود. وقتی روسیه در سال ۲۰۰۷، تحتِ فشارهایِ سیاسی، از تحویلِ S-300 سر باز زد، مهندسانِ ایرانی نه تنها مأیوس نشدند، بلکه «باور ۳۷۳» را خلق کردند؛ سامانه‌ای که امروز در رادارهایِ کشف، تحلیلِ همزمان و هوشمندیِ دیجیتال، از رقیبِ روسیِ خود سبقت گرفته است .
در همین سال‌ها، ایران با شتابی ۱۱ برابرِ میانگینِ جهانی در حوزه‌ی علم حرکت کرده و در هوافضا، از رتبه‌ی ۴۸ به جایگاهِ ۱۲ جهان رسیده است . همان‌طور که «جورج سارتون»، پدرِ تاریخِ علم، معتقد بود که رنسانسِ اروپا بر شانه‌هایِ دانشمندانِ ایرانی (ابن‌سینا، خوارزمی، خواجه نصیر و…) بنا شده، امروز وارثانِ همان تمدن، مرزهایِ دانشِ نظامی را جابه‌جا کرده‌اند. ما از عصرِ «وارداتِ امنیت» به دورانِ «صادراتِ اقتدار» رسیده‌ایم؛ جایی که موشکِ بومیِ ما، تمامِ معادلاتِ «اف-۳۵» را به چالش می‌کشد.

عده‌ای هنوز باور دارند که اف-۳۵، با همه‌ی این انحصارها، همچنان نامرئی است و پدافندهای خاورمیانه توان رهگیری آن را ندارند. اما این، دقیقاً همان روایتی است که غول‌های اسلحه‌سازی، از جمله لاکهید مارتین، سال‌هاست به بازار می‌فروشند. یک بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که فناوری رادارگریزی یا Stealth، اساساً برای پنهان ماندن در برابر رادارهای سنتی طراحی شده است؛ در حالی‌که پدافندهای پیشرفته‌ی امروز، دیگر لزوماً به دنبال انعکاس موج رادار نمی‌گردند.
اوج این تقابل، در ماجرای رهگیری اف-۳۵ آشکار شد. بنا بر روایت یکی از فرماندهان ارشد پدافندی، در جریان «جنگ ۱۲ روزه»، دشمن با تکیه بر جنگ الکترونیک سنگین و نفوذ سایبری، تلاش کرد سامانه‌های راداریِ فعالِ ایران را از کار بیندازد. اساسِ پنهان‌کاری اف-۳۵ نیز دقیقاً بر همین فرار از سیگنال‌های راداریِ اکتیو استوار است.
اما در اینجا، اصل نظامیِ «عدم قطعیت» به نفع ایران عمل کرد. جوانان هوافضا به‌جای اتکا‌ی مطلق به رادارهای فعال، شبکه‌ی پدافندی را به سامانه‌های پسیو و دوربین‌های کشف مادون قرمز (IRST) مجهز کردند . این سامانه‌ها هیچ سیگنالی ارسال نمی‌کنند تا اف-۳۵ بتواند آن را شناسایی یا مختل کند. به همین دلیل، جنگنده‌ی مغرور غربی در تله‌ی سنسورهای حرارتی گرفتار شد و سپس با موشک‌های بومیِ ارزان‌قیمتی که سرعت و ارتفاعشان با آن هم‌زمان‌سازی شده بود، شکار شد.
اما پشت این فناوریِ سرد، مردانی ایستاده‌اند که از جنس آتش‌اند؛ رزمندگانی در پایگاه‌های زیرزمینی که حتی با شنیدن خبر بمبارانِ خانواده‌هایشان، پای لانچر را ترک نکردند. وقتی موشک در پایگاه مجاور منفجر شد و موجِ آتش، بدن‌هایشان را سوزاند، با دست‌های تاول‌زده شلیک را ادامه دادند تا از ناموسِ کشور دفاع کنند.

تولید داخلی
F35

آیا F-35 واقعاً نامرئی است؟!

در نقطه‌ی مقابلِ کشورهایی که برای خریدِ این «آجرِ ۱۰۰ میلیون دلاری» صف کشیده بودند، ایران راهی متفاوت را برگزید. وقتی در سال ۲۰۱۰، تحت فشارهای آمریکا و ذیلِ قطعنامه‌ی ۱۹۲۹، مدودف، رئیس‌جمهور وقت روسیه، قرارداد فروش سامانه‌ی S-300 را لغو کرد، بسیاری گمان می‌کردند این تصمیم، یک توقفِ راهبردی برای ایران خواهد بود. اما ایران، به‌جای تسلیم شدن در برابرِ این فشار، بزرگ‌ترین جهشِ مهندسیِ خود را آغاز کرد. حاصلِ این تحریم، نه عقب‌نشینی، بلکه تولدِ سامانه‌ی پدافندیِ بومیِ باور ۳۷۳ بود.
این جهش، یک اتفاقِ تصادفی یا واکنشیِ کوتاه‌مدت نبود. بر پایه‌ی داده‌های پایگاه‌های استنادیِ بین‌المللی مانند اسکوپوس، ایران در دهه‌های اخیر یکی از سریع‌ترین نرخ‌های رشد علمی جهان را تجربه کرده است و امروز در حوزه‌ی مهندسی هوافضا، در میان جایگاه‌های برتر جهانی قرار دارد. همین مسیر نشان می‌دهد که تحریم، اگرچه می‌تواند مسیر را دشوار کند، اما برای کشوری که بر دانشِ بومی و اراده‌ی مهندسی تکیه دارد، الزاماً به معنای توقف نیست؛ گاهی دقیقاً همان جایی است که جهش آغاز می‌شود.2

اما بزرگ‌ترین ضربه به ماشینِ جنگیِ غرب، نه در آسمان، بلکه روی کاغذ و در تحلیل‌های اقتصادی رخ داد. دکترینِ «جنگ نامتقارن»، کابوسی است که برای قدرت‌هایِ بزرگ طراحی شده است. تصور کنید آمریکا برای رهگیریِ یک پرتابه‌ی بومی، باید جنگنده‌ای ۱۲۰ میلیون دلاری را به پرواز درآورد و موشک‌هایِ رهگیرِ ۳ میلیون دلاری شلیک کند تا پهپاد یا موشکی را ساقط کند که ساختِ آن تنها چند ده هزار دلار هزینه برده است.
در این نبردِ نامتقارن، حتی اگر پدافندِ غرب ۱۰۰ درصدِ پرتابه‌ها را در آسمان منهدم کند، باز هم در یک «جنگِ فرسایشی» شکست خورده است؛ چرا که اقتصادِ آن‌ها زیرِ بارِ این هزینه‌هایِ سرسام‌آور کمر خم می‌کند. دکتر «محمد مرندی»، تحلیلگرِ ارشدِ بین‌الملل، به زیبایی این کابوس را ترسیم کرده است: «بزرگ‌ترین ترسِ آمریکا، ورود به یک جنگِ طولانی و ناشناخته است. تداومِ این درگیری، به معنای نابودیِ زیرساخت‌هایِ نفت و گاز در خلیج‌فارس است؛ سناریویی که یک رکودِ قطعی و فاجعه‌بار را بر اقتصادِ جهانی تحمیل خواهد کرد.»
در واقع، این استراتژی، اف-۳۵ را از یک «شکارچیِ افسانه‌ای» به یک «سرمایه‌ی بلاتکلیف و پرهزینه» تبدیل می‌کند؛ ابزاری که در میدانِ عمل، نه تنها امنیت‌آفرین نیست، بلکه به خودیِ خود، موتورِ تخلیه‌ی منابعِ مالیِ حامیانش شده است.

سقوطِ اف-۳۵ فقط یک رخدادِ نظامی نبود؛ زلزله‌ای اطلاعاتی بود که ارکانِ غرب را لرزاند. آلستر کروک (Alastair Crooke)، دیپلمات ارشد بریتانیا و افسر پیشین MI6، از پرده‌ای کنار می‌زند که پشت آن، حیرت و سردرگمیِ دستگاه‌های غربی پنهان شده بود. او می‌گوید غربی‌ها غافلگیر شدند، چون ایران به‌جای تکیه بر امواج راداری، از سامانه‌های کشفِ مادونِ قرمز بهره گرفت؛ سامانه‌هایی که در برابرشان، هواپیماهای رادارگریزی مثل اف-۳۵ و اف-۱۵ دیگر آن «مصونیتِ افسانه‌ای» را ندارند و به‌طور کامل قابل ردیابی‌اند. به‌زعمِ کروک، نگرانی اصلیِ آن‌ها فقط از یک سامانه‌ی خاص نیست؛ از این حقیقت است که ایران، برخلاف تصورِ رایج، تمام برگ‌های برنده‌اش را در ابتدای بازی رو نکرده است. 
در کنارِ این شوکِ اطلاعاتی، یک لایه‌ی دیگر از بحران هم آشکار شد: بحرانِ روایت. در اسرائیل، سانسور چنان سنگین است که انتشارِ عکس از خساراتِ موشکی می‌تواند تا پنج سال حبس در پی داشته باشد، و ارتش اسرائیل نیز معمولاً به انتشارِ ویدیوهای گزینشی و صحنه‌های کنترل‌شده از آوار بسنده می‌کند.  در چنین فضایی، آنچه به افکار عمومی می‌رسد، نه تصویر کاملِ میدان، بلکه نسخه‌ای مهندسی‌شده از واقعیت است.
از سوی دیگر، دکتر محمد مرندی به‌درستی یادآور می‌شود که آمریکا در این میدان دچارِ خطای محاسباتی شد. آن‌ها تصور می‌کردند توانِ موشکی و پهپادیِ ایران با گذر زمان فرسوده می‌شود، اما در عمل با ظرفیتی مواجه شدند که نه‌تنها کاهش نمی‌یابد، بلکه تداوم و تکامل هم دارد. و امروز، بزرگ‌ترین هراسِ واشنگتن، نه در آسمان، بلکه در احتمالِ تقابلِ زمینی است؛ زیرا توانمندی‌های دفاع زمینی ایران برای آن‌ها همچنان ناشناخته و پرهزینه است. ادامه‌ی این درگیری، اگر به زیرساخت‌های نفت و گازِ خلیج فارس سرایت کند، می‌تواند به رکودی قطعی در اقتصاد جهانی و بحرانی سیاسی در سطح آمریکا منجر شود.

اف35
اف35

پایانه افسانه اف-35...

ایده‌ی «امنیتِ وارداتی» در پیشگاهِ تاریخ، به سختی شکست خورد. کشورهایی نظیر عراق و لیبی که در سال‌های نه‌چندان دور با دستِ خود خلعِ سلاح شدند، جز ویرانیِ مطلق دستاوردی ندیدند. حتی ترکیه، به‌عنوان یکی از اعضایِ کلیدیِ ناتو، پس از میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری در پروژه‌ی F-35، تنها به جرمِ انتخابِ پدافندِ S-400، از این پروژه‌ی مشترک اخراج شد؛ تلنگری که به وضوح نشان داد این «عقدِ نظامی» نه یک شراکت، بلکه بندِ نافی است که با کوچک‌ترین نافرمانی، قطع می‌شود.
سقوطِ اف-۳۵، فراتر از سرنگونیِ یک پرنده بود؛ این رخداد، «سقوطِ آزادِ» اعتبارِ غول‌هایِ دفاعیِ غرب بود. امروز، کشورهایِ پیرو در حوزه‌ی خلیج‌فارس، با نگاهی به واقعیت‌های میدانی، مسیرِ خود را تغییر داده و در حالِ چرخشی راهبردی به سمتِ شرق‌اند.
آن دکمه‌ای که روزگاری مقاماتِ آمریکایی ادعا می‌کردند با فشردنِ آن می‌توانند آسمان‌های خاورمیانه را قفل کنند، امروز دیگر از کار افتاده است. حقیقتِ عریان این است: امنیت، نه کالایی قابلِ خریداری از «لاکهید مارتین» است و نه در بسته‌بندی‌هایِ تجاریِ غرب عرضه می‌شود؛ امنیت، تنها در گروِ دانشِ بومی، اراده‌ی پولادین و رهایی از بندِ کدهایِ انحصاریِ واشنگتن است.
دیگر هیچ‌کس در آسمان «نامرئی» نیست؛ چرا که آن نامرئی‌بودن، تنها یک افسانه بود، اما اقتدارِ بومیِ ایران، واقعیتی است مانا. دنیایِ تک‌قطبی به پایان رسیده است و ما اکنون در سپیده‌دمِ نظمی نوین ایستاده‌ایم.3

پشت شعارهای پرزرق‌وبرق تغییر رژیم چه کسانی ایستاده‌اند و چرا آشوب، تحریم و رنج مردم می‌تواند برای برخی به یک تجارت پرسود تبدیل شود؟

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *