روایت یک عمر مجاهدت
روایتهایی کوتاه از ایمان، عزت، فروتنی، حکمت و مجاهدتی که در تار و پود تاریخ این سرزمین ماندگار شد؛ خاطراتی از مردی که نامش با صبر، شجاعت و معنویت گره خورده است.
او که قله شجاعت بود و در بحبوحهی حکومت نظامی پهلوی، میان تانکها و گازهای اشکآور، چنان با آرامش علیه رژیم ستم حرف زد که ترس از دلهای هزاران نفر گریخت و حصار خفقان شکست.
در مدیریت بحران صخرهای تزلزلناپذیر بود که نه در فتنههای خیابانی قدمی به عقب گذاشت و نه در تهدید آمریکا، که قاطعانه فرمان داد حتی یک وجب از خاک وطن نباید به دست دشمن بیفتد.
کوه توکل بود که در اوج قدرتنمایی آمریکا در منطقه، با آرامشی برخاسته از دلدادگی به خدا، دشمن را حقیر میخواند و به مظلومان جهان، اطمینان پیروزی میداد.
مظهر عزت در برابر دشمن بود؛ همان که در زندان به شکنجهها خندید، در خیمه دیکتاتور سر خم نکرد و با صلابت، سُفرای باجخواه اروپایی را به زانو درآورد.
روح قناعت در جانش جاری بود و زندگیاش را بیآنکه دستش به ریالی از بیتالمال یا وجوهات شرعی آلوده شود، اداره میکرد.
زاهدی سادهزیست بود که روی موکت زندگی میکرد و ردای گرانقیمت اهدایی را میفروخت تا با آن چندین لباس برای نیازمندان تهیه کند و خود به کمترینها بسنده میکرد.
فسادستیزی قاطع بود که حتی مخالفانش به پاکدستی مطلق او و بستگانش اعتراف داشتند و با نامههای تند، مسئولان را به جای سمینار، به اقدام عملی علیه مفسدان فرامیخواند.
نگهبان لقمهی حلال بود و حتی هزینه بیشزادِ پذیرایی یک هواپیما را از جیب شخصی میپرداخت و اجازه نمیداد فرزندانش ذرهای از امکانات دولتی بهرهمند شوند.
پدری سختگیر در اموال عمومی بود که فرزندش را از سفرهی بیتالمال بلند میکرد تا به او بیاموزد که نباید، برای نفع شخصی لقمهای بردارد.
او که اجازه نداد فرزندانش وارد دنیای اقتصاد شوند و آنان را از هرگونه فعالیت مالی برحذر داشت تا نامشان با هیچ رانتی گره نخورد.
«هر یک از این جملات، روایتی کوتاه از #داستان_خواندنی_و_کوتاه رهبر شهید است؛ روایتهایی سرشار از معنویت، عزت و مجاهدت که شرح کامل آنها در فایل منتشرشده قابل مطالعه است.»

بدون دیدگاه